تبليغاتX
محمدصالحی آرام

محمدصالحی آرام

mohammad salehi aram

وارد كردن دسته بيل از اندونزي

‏(به مناسبت وارد كردن دسته بيل از اندونزي)

ايجاد شغل؟!

 

وارد كشور نمودي، دسته بيل

 

واردات قبلي‌ات، كباده، ميل

 

از براي واردات بي حساب،

 

داري آيا هيچ برهان و دليل؟‎ ‎

 

چند بايد، بيشتر از اينكه هست،

 

صنعت كشور شود خوار و ذليل؟

 

وعده دادي مي‌كنم ايجاد شغل،

 

اين كه عكس گفته‌ات شد،‌ اي نبيل!

 

از ميان آنچه وارد كردني‌ست،

 

فكر كردي مانده تنها، دسته بيل؟

 

دور فعلاً، دوره و دوران توست

 

«دست ما كوتاه و خرما بر نخيل!»

 

آميرزا صالح

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

مناظره بنز و ژیان

تاريخ خبر: سه شنبه 9 اسفند 1390 ـ 6 ربيع الثاني 1433ـ 28فوريه 2012ـ شماره 25260

وادي طنز
اشاره

از آنجا كه موجودات بي‌زبان از موجودات زبان‌دار عزيزتر و نيز بي‌دردسرتر هستند «وادي طنز» را نيز اين اصل خوش آمده است. لذا در شماره قبل در همين ستون «مناظره سير و پياز» را به چاپ رسانديم، در اين شماره «مناظره بنز و ژيان» را چاپ مي‌كنيم، براي شماره‌هاي آينده هم چه بسا باز هم از چنين سوژه‌هايي استفاده كنيم.

مناظره بنز و ژيان1

به بنزي گفت با حسرت ژياني

كه اي ماشين خوشبختان چه ساني؟!

بگفتا بنز، حالم خوب خوب است

كه بنزينم به جريان مثل «جوب!» است

نخواهم «كارت»چون بنزين آزاد

به «باك» من رسد با سرعت باد

ژيان گفتا كه اي ماشين برتر

از اين هم مي‌شود بنزين گران‌تر

كنون صحبت ز ليتري يك هزار است

بگفتا بنز، وضع تو نزار است!

سخن بامن بگو از «سه تريليون!»

ژيان بي نواي دربه داغون!

مرا در كيف راكب تا بود پول

بود بنزين من هم تا ابد فول!

تو فكر خود بكن، ماشين «قُزميت»

كه تركيبت بود چون قاب كبريت؟

نه تو تنها چنين هستي بداقبال،

كه در دنيا ضعيفانند پامال

ژيان گفتا به وي، كاي بنز خوشبخت

كه مي‌بالي به مال صاحبت سخت

كنون، «حق» با تو و «باكت» بود پر

بخواني از براي بنده «كركر!»2

ولي هر دم نگردد دنده‌ات «چاق»

كند اوراقچي، اعضايت اوراق

ترا هم نوبت رفتن برآيد

كه عمر زورمندان هم، سر آيد

محمد صالحي‌آرام (آميرزا صالح)



پي‌نويس

1- ژيان هنوز در شهرستان‌ها حضور دارد

2- كركر = كركري
+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

پالتو» افراشته /«شال گردن» صالحی آرام

***

شادروان «محمد علی افراشته» طنزپرداز نسل نخست سدۀ گذشته، شعری برای «پالتو»­اش می سراید. «محمد صالحی آرام» طنزسرای نسل دوم این سده، شعری برای «شال گردن» خود می گوید «سیامک ظریفی» طنزپرداز نسل سوم سده، این پالتو و آن شال گردن را در نشریه آتیه بهمن ماه 84 صفحۀ «ایستگاه طنز» «ست» کرده است.

اینک این شما و آن «پالتو» و آن «شال گردن»

         ***

پالتوی چهارده ساله

محمد علی افراشته

ای چارده ساله پالتوی من

ای رفته سر آستین و دامن

ای آن که به پشت و رو رسیدی

جر خورده و وصله پینه ایدی!

هر چند که رنگ و رو نداری

وا رفته­ای و اتو نداری

گشته یقه­ات چو قاب دستمال

صد رحمت حق به لنگ بقال

پاره پوره، چو قلب مجنون

چل تکه، چو بقچه گلین جون

ای رفته به ناز و آمده باز

صد بار گرو دکان رزاز

خواهم که تو از طریق یاری

امساله مرا نگه بداری

این بهمن و دی مرو تو از دست

تا سال دگر، خدا بزرگ است.

        ***

شال گردن من

«محمد صالحی آرام»

ای نادره شال گردن من

ای گشته و بال گردن من

ای دیده هزار برف و باران

ای مانده به جا ز روزگاران

گه چتر شدی تو بر سر من

گه «بالشکی» به بستر من

که همچو طناب و گاه دستار

گه زیب کمر، چو بند شلوار

نه دزد نشسته در کمینت

نه هست به عالمی قرینت

سوراخ تو گرچه گشته بسیار

لیکن تو نمانده­ای ز رفتار

من پیر شدم، تو هم به پایم

بودی تو شریک رنجهایم

«کابینه»ی رخت گشت ترمیم

شد کفش و لباس، جمله تنظیم

کت یک دو سه بار، پشت و رو شد

شلوار بسود و هی رفو شد

بارانی کهنه­ام از رو رفت

شد پاره و از من آبرو رفت

حقا که فقط تو باوفایی

سخت است میان ما جدایی.

            ***

 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

پاسخ دکتر صناعتی به طنز خواب و بیداری

خواب می دیدم که دولت داده ویلایی به من

مرحمت فرموده باغ عالم آرایی به من

                                                  (اطلاعات ۲۹ آذر ۹۰- محمدصالحی آرام)

***

به آمیرزا صالح

شناگری به چه خوبی اگر که آب ببینی

نخورده مست و خرابی اگر شراب ببینی

نخوانده سطر معما هزار نکته بگویی

چه می کنی که اگر فصلی از  کتاب ببینی

بسان شب پره شب ها همی کنی پرواز

چه کرد خواهی اگر نور آفتاب ببینی

چو روی یار نباشد خیال آن بتوان

تو اوستاد شنایی وگر سراب ببینی

شنیده‌ام که تو را داده‌اند ویلایی

چه خوش بود ولی آن‌را مگر به خواب ببینی

بهوش باش در این راه بران به آرامی

مبادت آن که زیان‌هایی از شتاب ببینی

بیا به کلبه پویا و شادمانی کن

که رنگ مهر از این کلبه خراب ببینی

                                       پویا صناعتی(دکتر حبیب‌اله صناعتی- فلوریدا) 
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

حج نبود آن سفر تجارت بود

ایرانی‌ها بازار عربستان را درو کردند

بیشتر کالاهای خریداری شده چینی است(جراید)

 

حاجیان آمدند با تعظیم

چمدان‌هایشان پر و تنظیم

آنچه اندر مغازه‌ها جا داشت

حاجی ما تمام آن برداشت

هی خرید و به روی هم انباشت

کم کسری برای خود نگذاشت

گفت باید هزینه‌های سفر 

جیب اندر، مرا شود یکسر

مکه مفت عالمی دارد

لقب «حاج» بهر من آرد

***

ای که حاجی شدی به فکر و خیال

زآن سفر ذره‌ای به خویش مبال

حج نبود آن و بل تجارت بود

تو مپندار کان زیارت بود

 

آمیرزا صالح(صالحی آرام)

وادی طنز /سالنامه اطلاعات

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

خواب وبیداری

خواب مي‌ديدم كه دولت داده ويلايي به من

مرحمت فرموده باغ عالم‌آرايي به من!

مي‌دهد انعام «ميلياني!» به هر نوزاد‌ه‌اي

زان جهت رو كرده شور و حال برنايي به من

جمع گشته رويهم يارانه‌هاي نقد و مفت!

سود، روي سود، بخشيده ثمرهايي به من

اهل شهر و كوچه، نوكروار! تعظيمم كنند،

داده دولت مايه و اسباب آقايي به من!

مي‌زنم «خرغلت» روي اسكناس و داده دست،

حال «دوم ازدواج» و شادي‌ افزايي به من!

كاين منم، يا رب! چنين ثروتمدار و سرفراز؟

پول بادآورده داده اين چنين جايي به من؟

رفته بود از ياد من قبض جديد برق و گاز

«وعده»‌ها بخشيده خوابي عين «لالايي» به من!



الغرض...

«خواب» چون خوش بود، ماندم بنده‌ هم در خواب ناز

غافل از جور و جفاي چرخ مينايي به من!

تا رسيدم من اداره، گشت ساعت يازده،

ديدم از وحشت نمانده، قدرت و نايي به من!

تازه فهميدم شدم بدبختِ حرف بي عمل!

«آخدا» زيرا نداده، درك و بينايي به من!

حاليا دارم نه روي شهر و نه روي «ولات»1

يك نفر زد داد ‌آي آقا!‌ به رفت از سر كلات! 2

آميرزا صالح



پي‌نويس‌:

1ـ ولات: به زبان محلي ما، ولايت

2ـ كلات: كلاي تو/ يعني من
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

نظر دکتر کوچکی در مورد کتاب همچو شرر خندیدن

خوانده‌ام همچو شرر خنديدن

وه ازين گونه جهان را ديدن

سخن از فقر و فلاكت گفتي

خشت خام است از آن در سفتي

طنزها ساده و شوخند و بجا

فارغ از مخمصه و اور و ادا

همه فهمند كه مقصود تو چيست

هيچ اسرار و معمايي نيست

جمله لبخند به لب ميآرند

همه شان مزة تلخي دارند

مزة تلخ اجاره سر ماه

صاحب خانه، زمستان سياه

تلخ خندند و شكرپاره‌ نيند

حسب حال و سخن مردميند

مردمي له شده در فقر و وبال

شرم همسايه و فرزند و عيال

دردها گفته شده اندر اوج

نقد مي‌بارد از آن موج به موج

تلخ چون درد و گرفتاري خلق

همچو فرياد گره خورده به حلق

شرح بي پولي و بيكاري‌هاست

سخن از فقر و ز بيماريهاست

درد فرهنگ ز طنزت بارد

نقص ما را به زبان مي‌آرد

ناله مي‌خيزد از آن خنج قلم

كه روي كاغذ تو خورده رقم

گفتي از درد و گرفتاري‌ها

كو در اين باديه گوش شنوا

سهم مردم مرض و فقر و فنا

سكته و دپرشن و درد و بلا

ناله‌شان گاه كه فرياد شده است

نعره از شدت بيداد شده است

صالحي جان، غزلي گوي به ساز

قصه درد دراز است دراز

درد وقتي كه بغايت باشد

شعر  بي درد جنايت باشد

گفتي و خوب سرودي و تميز

مر ترا دست مريزاد عزيز

دكتر كوچكي

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

كتاب «اطلاعات سال 89» منتشر شد

 سه شنبه12مهر 1390 - 6 ذی القعده 1432 -4 اکتبر 2011 - شماره25143



«كتاب سال 89» نخستين«كتاب سال» است كه در هشتاد و ششمين سالگي روزنامه اطلاعات منتشر شده و در اختيار خوانندگان گرامي قرار گرفته است.

اين كتاب داراي چند بخش است: بخش« اخبارِ» خلاصه شده در فاصله فروردين تا اسفند89، بخش «مقالات» جديد يا برگزيده از صفحات خواندني روزنامه در طول سال 89، بخش «خاطرات» كه معمولا مجموعه‌اي است از خاطره‌ها و تجربه‌هايي كه در گنجينه حافظه روزنامه‌نگاران و نويسندگان در خلال سال‌هاي عمر پر فراز و نشيبشان ثبت و ضبط شده و در كتاب« اطلاعات سال 89» چاپ شده است.

تلاش ناشر كتاب« اطلاعات سال 89» به اين مطلوب هم معطوف بوده است كه در محدودة ظرفيّت‌هاي زماني و امكاني، علاوه بر انتشار متن گفتگوهاي مصاحبه گران روزنامه اطلاعات با برخي از مسئولان كشور و نيز علاوه بر انتشار عكس‌هاي چاپ شده در صفحات اخبار، از آلبوم عكس‌ها و كاريكاتورهاي مستقل نيز در پايان كتاب استفاده شود و چنين شده است.

- برخي از آنچه در بخش مصاحبه‌هاي كتاب حاضر ملاحظه مي‌شود عبارت است از: گفتگو با دكتر مرضيه وحيد دستجردي (وزيربهداشت)، دكتر سيدشمس الدين حسيني(وزير اقتصاد و دارايي)، رامين مهمانپرست(سخنگوي وزارت امور خارجه)، بهداد سليمي(قهرمان وزنه‌برداري)، عليرضا‌خمسه(هنرمند شهير سينماي كشور)، جعفردانيالي(خبرنگار عكاس روزنامه اطلاعات)، دكتر مرتضي محمدخان( رئيس شوراي عالي كارشناسان دادگستري).

- بعضي از اسامي كه در بخش خاطره نويسي كتاب ديده مي‌شود عبارت است از: محمدصالحي آرام، مسعود فقيه، محمدويژگان، بهروز صادقي، حميدرضا زاهدي، احمدنوري زاده، داود فتحعلي بيگي، رشيدبهنام، حسن فرازمند، سيدعلي محمدهاشمي، عباس تهراني، رحيم رمضاني، محمدعلي مشكيان، حسين مهدوي، اكبر كتابدار، آرش ميرخاني، حبيب‌الله نيك نژاد، محمدباقر رضايي، منوچهر قلمچي و...

- نمونه‌اي از اسامي نويسندگان و پژوهشگران كه مقاله‌هاي آنان در باب مباحث و موضوعات مختلف، انتخاب شده و در كتاب حاضر چاپ شده است:

دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن، دكتر باستاني پاريزي، دكتر داوري اردكاني، استادمحمدرضا حكيمي، دكتر مهدي محقق، آيت الله دكتر سيدمصطفي محقق داماد، استاد اديب برومند، دكتربهاءالدين خرّمشاهي، دكتر مهدي گلشني، سيدهادي خسروشاهي، دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني، دكتر غلامرضا اعواني، دكتر سيدحسين نصر، دكتر محمدامين رياحي، دكتر محمدرضا شفيعي كدكني، دكترحسين الهي قمشه‌اي،‌ دكتر كريم مجتهدي، دكتر احمد مهدوي دامغاني، دكتر انشاء الله رحمتي، دكتر حسن حبيبي، مهندس كريم پيرنيا، سيد محمد مهدي جعفري، حجت الاسلام و المسلمين سيد حسن خميني، اكبر ثبوت، آيت الله سيدمحمدموسوي بجنوردي، پرفسورآناماري شيمل، احمد مسجد جامعي، مجيد جواهري زاده، علي جواهري زاده، دكتر نورالدين قاضي، مينو مشيري، اكبر اكسير، دكترمحمدجواد محمدي گلپايگاني، حميديزدانپرست، عبدالجبار كاكايي، عليرضاخاني، فتح الله جوادي آملي، غلامرضا امامي، جاويد قربان اوغلي، علي آذرنيا، شاپور( غلامرضا) قاضي و...

- يادي از ايرج افشار به قلم دكتر باستاني پاريزي، حجت الاسلام و المسلمين رسول جعفريان.

- يادي از دكتر منوچهر مرتضوي، استاد عنايت الله رضا، دكتر ابوالقاسم گرجي، دكتر محمود روح‌الاميني، ايرج افشار، دكتر محمدخونساري، دكتر جلالي نائيني، دكتر محمود بروجردي، به قلم استاد محمدجواد حجتي كرماني و كريم فيضي.

- با اشعاري چند از : عبدالكريم تمنّاهروي، دكتر فاطمه راكعي،‌ دكتر احمد جلالي، سيدعلي حسيني، اشكان صمصام و...

و با عكس‌ها و كاريكاتورهاي متنوع از خبرگزاري فارس و جشنواره كارت پستال‌هاي شهري(با ذكر نام هنرمندان عكاس و كاريكاتوريست).

بدون ترديد، راهنمايي‌ها و نقّادي‌ها وخيرخواهي‌هاي اصحاب نقد و نظر به بهتر شدن و غني‌تر شدن كتاب«اطلاعات سال90» و انشاء الله« اطلاعات سال»‌هاي بعد از آن، ياري خواهد رساند.

انتشارات موسسه فرهنگي و هنري اطلاعات
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

حسين الهامي

تاريخ خبر: دوشنبه 14شهریور 1390 - 6 شوال 1432 - 5سپتامبر 2011 - شماره25119

حسين الهامي روزنامه نگار پيشكسوت درگذشت

 

 


حسين الهامي، از پيشكسوتان حرفه روزنامه‌نگاري درايران، براثر سكته قلبي در سن 70 سالگي درگذشت.

الهامي علاوه بر روزنامه‌نويسي در غزلسرايي نيز چيره دست بود و با استاد شهريار نسبت خانوادگي داشت، اشعارش مورد توجه او بود، تا آنجا كه استاد شهريار از غزل‌هاي الهامي تعريف

مي‌كرد.

الهامي پس از عزيمت از تبريز و اقامت در تهران، ابتدا معاون سردبير و سپس سردبير مجله روشنفكر شد و آنگاه در سال 1345 سردبيري مجله سپيدوسياه را برعهده گرفت و با تعطيلي مجله ياد شده، به هفته نامه اطلاعات هفتگي پيوست. وي همچنين مدت‌ها به عنوان نويسنده، دبير سرويس و سردبير شب روزنامه اطلاعات به فعاليت پرداخت در سال 1358 از اين روزنامه بازنشسته شد.

الهامي در دوران بازنشستگي ابتدا مجله خانواده را سردبيري كرد و پس از آن، به انتشار مجله آهنگ زندگي پرداخت و نيز نخستين سردبير روزنامه ايران بود. مرحوم الهامي در نيم قرن حضور فعال در مطبوعات كشور، شاگردان بسياري تربيت كرد كه برخي از آنان در حال حاضر در مطبوعات، مشغول به كارند.

مرحوم الهامي در يكي از سخنراني‌هايش، در مراسمي كه به مناسبت تجليل از او و شمار ديگري از روزنامه نگاران پيشكسوت برگزار شد، تأكيد كرد كه در 50 سال روزنامه‌نگاري، سختي‌هاي بسياري را ديده و تحمل كرده است و از اين‌رو همواره به شاگردانش گفته كه روزنامه نگاري، حرفه‌اي بيرحم است.

روزنامه‌نگاري كه به حق شايسته لقب استادي بود

هرگز نميرد آنكه دلش زنده شد به عشق

ثبت است در جريده عالم دوام ما

امروزه كه به آساني به هركس و در هرجا لقب و سمت «استاد» مي‌دهند (يعني مي‌بخشند)، حسين الهامي به راستي شايسته و سزاوار لقب «استاد» بود، استاد در روزنامه‌نگاري، نويسندگي و حتي شاعري، اما كمتر كسي خبرداشت الهامي زيبا‌ترين غزل‌ها و مثنوي‌ها را سروده، بدون آن كه آن‌ها را در جرايد چاپ كند. يا اصولاً ادعاي شاعري داشته باشد، افسوس كه فرصت كم اجازه نداد با خانواده آن «اهل قلم» بزرگ تماس بگيريم و حداقل يكي از غزل‌هايش را براي تحسين و تعجب همگان، حتي روزنامه‌نگاران بازمانده از نسل‌ الهامي چاپ كنيم، غزل‌هايي كه اگر بدون ذكر اسم خوانده شود، خواهند گفت از غزل‌هاي هوشنگ ابتهاج يا حسين منزوي است!

به هر روي حسين الهامي استادي كه هرگز دوره‌اي در دانشكده روزنامه‌نگاري نديده بود، اگر براي تدريس دعوت مي‌شد، از بهترين استادهاي روزنامه نگاري بود.

الهامي گويي روزنامه نگار زاده شده و نگارش در رگ و خون او جاري بود، چنانكه در سن 24 سالگي به سردبيري يكي از مجلات معروف آن روزگار سپيد و سياه برگزيده شد و در همان سن و سال از سردبيران موفق هفته‌نامه‌هاي موجود به شمار مي‌رفت.

الهامي در دهه50در روزنامه اطلاعات به كار مشغول شد و ابتدا دبيري سرويس‌هاي اجتماعي و حوادث را عهده‌دار گرديد، سپس به سردبيري سرويس شب روزنامه اطلاعات گمارده شد. او در هر سرويسي مسئوليت به عهده مي‌گرفت. برايش تفاوت نداشت، يعني تسلط او چنان بود كه كم نمي‌آورد، چه سرويس اجتماعي باشد، چه گزارش، چه حوادث و مهم تسلط او در اين حرفه بود، حرفه‌اي كه بايد عاشق آن بود تا موفق شد و الهامي به راستي از عاشقان راستين روزنامه‌نگاري بود.

در سال 1373الهامي به روزنامه ايران رفت و سردبيري آن روزنامه را از بدو تأسيس عهده‌دار شد و پس از چند سال ترجيح داد كنار بنشيند و كار نوشتن، ويراستاري، و انجام امور برخي از نشريات فصلي را در خانه انجام دهد.

محمدصالحي آرام

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

دكتر علي پريور

تاريخ خبر: سه شنبه 15شهریور 1390 - 7 شوال 1432 - 6 سپتامبر 2011 - شماره25120

در رثاي دكتر علي پريور

 

 


دكتر علي پريور به سال 1295 در تهران متولد شد. دوران دبستان و دبيرستان و دوره شش ساله طب و همچنين دوره‌هاي تخصصي اين رشته در طب داخلي را در اين شهر و سپس دوره تخصصي بيماري‌هاي كودكان را در انگلستان طي كرد و آن گاه به سال 1347 راهي آمريكا شد و دوره‌هاي روان‌شناسي و روان?درماني را نزد اساتيد به نام آن كشور، طي كرد.

از اين پزشك انسان دوست 23 كتاب در زمينه‌هاي پزشكي، فلسفي، روان‌شناسي و علوم ديني منتشر شده است كه از ميان آن‌ها كتاب‌هاي نابساماني‌هاي رواني، روان‌شناسي اخلاق، صد درس سلامتي، علل بي‌خوابي كودكان، راز سلامتي آدمي، مشكل‌گشاي زندگي، صد پرسش جوانان، چرا بيمار مي‌شويم، هنر زن بودن، درود بر شادي و دين و روان‌شناسي را مي‌توان نام برد.

وي با وجود اين كه پس از درگذشت همسر خود (كه سال‌ها بيمار بود) به تنهايي مي‌زيست، هرگز اميد و نشاط خود را از دست نداد و تا روزهاي پاياني، مقالاتش به روزنامه اطلاعات مي‌رسيد و ضمن مقالات علمي و اجتماعي و پزشكي خود به خوانندگان روزنامه سفارش مي‌كرد كه ورزش ـ حداقل پياد‌ه‌روي روزانه ـ را از ياد نبرند، اميد و اميدواري را تحت هيچ شرايطي از دست ندهند و از خواندن و مطالعه دست نكشند و خود او به اين گفته عمل مي‌كرد و در طول زندگي پربار و طولاني خود، هيچ روز و ساعتي را به بطالت نگذرانيد و در نود و پنجمين سال زندگي در روزهاي پاياني ماه مبارك رمضان، از جهان فاني به ديار باقي شتافت. روحش شاد باد.

در اينجا لازم است به خاطر مقالات و مطالب پرنكته?اي كه مرحوم دكتر علي پريور براي روزنامه اطلاعات (صفحه گفته?ها و نوشته?ها) مي?نوشت ياد او را گرامي بداريم و براي روح بلندش از خداوند طلب آمرزش كنيم.

سرويس ارتباطات مردمي

صفحه گفته‌ها و نوشته‌ها

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

مصاحبه روزنامه شرق با صالحی آرام

مصاحبه روزنامه شرق به مناسبت آغاز هشتادوششمين سال فعاليت روزنامه اطلاعات با پيشكسوتان تحريريه- (18 تيرماه 90)

 

شرق ـ آقاي صالحي آرام از سابقه و چگونگي ورود خود به روزنامه اطلاعات بگوئيد.

صالحي آرام ـ دبير سرويس ارتباطات مردمي روزنامه اطلاعات:

در سال 1337 كه وارد مؤسسه اطلاعات شدم، اولين كار نوشتني‌ام صفحه طنز نمكدون اطلاعات هفتگي به سردبيري مجيد دوامي بود، توضيح اينكه قبل از ورود به مؤسسه اطلاعات به طور متناوب شعرهايي از من در مجله اميد ايران آسياي جوان به چاپ رسيده بود

 

فعاليت در تحريريه روزنامه

به پيشنهاد مرحوم منصور تاراجي صفحه‌اي با عنوان زير آسمان كبود در روزنامه برپا كردم مطالب اين صفحه مخلوطي از «طنز ـ خبر و انتقاد» بود كه مي‌توان گفت براي يك روزنامه جدي خبري ـ سياسي تازگي داشت، خوشبختانه اين صفحه مورد اقبال خوانندگان روزنامه قرار گرفت و سالها دوام آورد.

صفحه «طنز و حكايت» و ستون «قابل عرض» از ديگر كارهاي توليدي‌ام در روزنامه بوده و از ابتداي انقلاب تاكنون دبيرسرويس ارتباطات مردمي را به عهده دارم كه مركب است از تنظيم صفحه گفته‌ها و نوشته‌ها و ويرايش ستون پيام‌هاي تلفني.

 

*فعاليت ديگر

با صفحات طنز مجلات فكاهيون، طنز پارسي ـ هدف ـ گل آقا، روزهاي زندگي همكاري داشته‌ام. در ضمن سه مجموعه شعر از من به چاپ رسيده است.

 

*از خاطرات آستانه انقلاب و بعد از آن

پس از پيروزي انقلاب، قبل از آمدن آقاي دعائي (ابلاغ ايشان در تاريخ 20 ارديبهشت ماه سال 59 از جانب رهبر انقلاب صادر شد كه مديريت مؤسسه اطلاعات را عهده‌دار شوند.) دو، سه سرپرست براي مؤسسه تعيين كردند كه هر يك چند ماه دوام داشتند، چندي هم يك شوراي 21 نفره مؤسسه را اداره مي‌كرد، كه اصولاً بيشتر در سوداي اين بودند كه مؤسسه در آمدزا باشد و انتشار روزنامه را ضروري نمي‌دانستند و عقيده داشتند چاپخانه مجهز مؤسسه مي‌تواند شب و روز سفارش چاپي بگيرد، كه خوشبختانه چنين نشد و آقاي دعائي اين مؤسسه ورشكسته آن ايام را تحويل گرفت با يك بدهي بالا.

نكته گفتني ديگر اينكه قبل از انقلاب عوام اطلاعات را روزنامه‌اي دولتي مي‌شناختند و كيهان را ملي! و تيراژ كيهان بالاتر بوده البته از زياد بودن صفحه نيازمندي‌هاي روزنامه كيهان هم (مثل همشهري امروز) استقبال زيادي مي‌شد و اثر مثبت در تيراژ آن روزنامه داشت.

 

همكاران گذشته روزنامه كه معروفيت داشتند

با مش سياسي گذشته و حال افراد كاري نداريم، بسياري از همكاران سابق هم در گذشته‌اند، ولي وجهه نويسندگي آنها مورد نظر است و اينكه اين افراد واقعيت وجودي در تحريريه روزنامه اطلاعات داشته‌اند. از جمله: تورج فرازمند ـ احمد احرار ـ احمد سروش ـ خسرو گلسرخي ـ پرويز فني زاده ـ مهدي آذر يزدي ـ داريوش همايون  دكتر علي اصغر و دكتر حسن صدر حاج سيد جوادي ـ پرويز قاضي سعيد ـ ر اعتمادي ـ عليرضا نوري زاده ـ فيروزگوران ـ كيومرث صابري فومني ـ احمد شاملو ـ جواد مجابي ـ رسول صدر عاملي و بيژن امكانيان البته تا آنجا كه حافظه من ياري مي‌كند و چه بسا كساني هم از قلم افتاده‌اند)

 

توسعه مؤسسه اطلاعات

روزنامه اطلاعات در آغاز انقلاب ساختماني ده طبقه در مركز شهر بود،  ابتداي خيابان خيام  رو به روي قورخانه، اما امروزه سه برج عظيم به اضافه چندين خانه اطراف برجها در بلوار ميرداماد است كه تمامي را اطلاعات خريداري كرده و به مؤسسه زير آسمان كبود در روزنامه برپا كردم مطالب اين صفحه مخلوطي از «طنز ـ خبر و انتقاد» بود كه مي‌توان گفت براي يك روزنامه جدي خبري ـ سياسي تازگي داشت، خوشبختانه اين صفحه مورد اقبال خوانندگان روزنامه قرار گرفت و سالها دوام آورد.

صفحه «طنز و حكايت» و ستون «قابل عرض» از ديگر كارهاي توليدي‌ام در روزنامه بوده و از ابتداي انقلاب تاكنون دبيرسرويس ارتباطات مردمي را به عهده دارم كه مركب است از تنظيم صفحه گفته‌ها و نوشته‌ها و ويرايش ستون پيام‌هاي تلفني.

 

*فعاليت ديگر

با صفحات طنز مجلات فكاهيون، طنز پارسي ـ هدف ـ گل آقا، روزهاي زندگي همكاري داشته‌ام. در ورشكسته آن ايام را تحويل گرفت با يك بدهي بالا.

نكته گفتني ديگر اينكه قبل از انقلاب عوام اطلاعات را روزنامه‌اي دولتي مي‌شناختند و كيهان را ملي! و تيراژ كيهان بالاتر بوده البته از زياد بودن صفحه نيازمندي‌هاي روزنامه كيهان هم (مثل همشهري امروز) استقبال زيادي مي‌شد و اثر مثبت در تيراژ آن روزنامه داشت.

 

همكاران گذشته روزنامه كه معروفيت داشتند

با مش سياسي گذشته و حال افراد كاري نداريم، بسياري از همكاران سابق هم در گذشته‌اند، ولي وجهه نويسندگي آنها مورد نظر است و اينكه اين افراد واقعيت وجودي در تحريريه روزنامه اطلاعات داشته‌اند. از جمله: تورج فرازمند ـ احمد احرار ـ احمد سروش ـ خسرو گلسرخي ملحق كرده است كه روزنامه مشابه هرگز چنين نبوده و در همان محل سابق واقع است*

*گفتني است اين مصاحبه موقع چاپ در روزنامه شرق (18 تير ماه 90) خيلي آب رفته و كوتاه شده است، احتمالاً جا كم داشته‌اند يا هر چيز ديگر، صاحب اختيار بوده‌اند، اما من اين‌ها را گفته بودم كه خوانديد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مرداد 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

تقدیم به دوستداران نویسنده بزرگ ایران زمین

 

+ نوشته شده در  جمعه سوم تیر 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

چند پاسخ

سركارخانم الهام اكبري

با سلام،

از ميان آثارم، مجالتاً دفتر شعر طنز همچو شرر خنديدن در نمايشگاه دائمي مؤسسه اطلاعات در طبقه همكف برج اطلاعات موجود است گهگاه نيز در صفحات هنر و ادبيات ضميمه اطلاعات مطالبي در زمينه طنز مي‌نگارم.

سركار خانم فرزانه:

با سلام

شما هم اگر همانند خانم صدر عاشق رشته مورد علاقة خود باشيد حتماً رويا صدر ديگري خواهيد شد.

آقاي بهرام يعقوبي

اظهارنظر شما در مورد كتاب شعر آقاي فرازمند را با خودشان در ميان گذاشتم

آقاي حيدر فيروزآبادي

با سلام

از ابراز مهر شما بسي شادمان شدم، اميدوارم سعادت بيابم در نشست‌هاي شعرخواني و طنز حضور بيشتري داشته باشم.

سركار خانم نياز ابراهيمي

با سلام

اظهار نظر سركار در مورد پيشتاز بودن زنان بزرگ كشورمان در همه عرصه‌ها كاملاً منطقي و درست است و اين امر براي مردم ايران مايه فخر و مباهات است.

سركار خانم پروانه بيارايي

با سلام

نظر سركار در مورد شاد بودن و در واقع اميدواري زنان محترم جامعه ايراني، عين واقعيت است.

سركار خانم ترانه پورزند

با سلام

طبيعي است كه شما به اقتضاي سن، نشريات چلنگر، توفيق فكاهيون، گل آقا و نشريات ديگر فكاهي و طنز را نديده و نخوانده باشيد. بايد اميدوار باشيم كه باز هم نشريات طنز جديد را روي بساط روزنامه‌فروشي‌ها شاهد باشيم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

آلبوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

آلبوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

آلبوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

آلبوم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

رویا صدر و بازشناسی زنان طنز

تاريخ خبر: سه شنبه 10 خرداد 1390 -27جمادی الثانی 1432 - 31مه 2011 شماره 25045

رؤيا صدر و بازشناسي «زنان طنز»
از رؤيا تا واقعيت
محمد صالحي آرام


خيلي‌ها حرفش را مي‌زدند، كساني با اهل نظر مشورت مي‌كردند: چگونه زنان طنزپرداز يا زنان طنز پارسي را شناسايي كنيم، نام و نوشته‌هايشان را گرد آوريم، و آن را كتاب كنيم؟

رؤيا صدر اين رؤيا را به واقعيت رسانيد.

***

اولين كتابي كه از طنزپرداز و طنزپژوه كوشنده خانم رؤيا صدر در سال 1381 با عنوان «بيست سال با طنز» به دستم رسيد، احساس كردم بانويي عاشق پا به ميدان گذاشته و پس از دايره ًْالمعارف‌وار سه جلدي «طنزپردازان ايران از مشروطه تا انقلاب» با كتابي كم‌حجم اما جامع در زمينة طنز و طنزپردازان، روبه‌رو هستيم.

در اين كتاب كه در آغاز انتشار، اين قلم آن را در روزنامه اطلاعات معرفي كرد، يادآور شد كه در كنار تعريف طنز و شاخه‌‌هاي شوخ‌طبعي، ضمن گذري كوتاه بر تاريخ طنز، بررسي مختصر طنز معاصر، معرفي آثار طنز در عرصه كتاب و نشريات طنزآميز، حتي ستون‌هاي طنز روزنامه‌هاي جدي، تمامي گنجانيده شده كه قدمي تحسين برانگيز است. با اين وصف، خانم صدر در سال 85 با تأليف و عرضه كتاب ديگري با عنوان «برداشت آخر» يا نگاهي به طنز امروز، ناگفته‌هاي بسياري را كه براي علاقه‌مندان و حتي خود طنزپردازان، جالب توجه و آگاهي دهنده بود، مطرح و كار نخست خود را تكميل كرد و اين درحالي بود كه برخي از مدعيان اين وادي فقط «كتاب‌سازي» مي‌كردند؛ يعني پشت هم كردن چند اثر نظم يا نثر طنز در يك مجموعه با چند سطر شرح حال، و كار زحمت‌برداري چون كارهاي خانم صدر هرگز انجام نداده بودند. ناگفته نماند در زمينه طنز آثار متعدد ديگري هم داشته‌ايم كه نگارنده در نقدي كه بر نوشته‌اي از نويسنده و پژوهشگر و همكار گرامي آقاي اكبر اكسير قلمي كرده بودم، از آنها نام بردم (البته صرفاً براي آگاهي دادن به جوانان اهل طنز) و نياز دوباره به اين كار نيست...

***

اينك باز هم براي اولين بار همان بانو و با همان پشتكار درخور ستايش، دست همت از آستين به در آورده، و به نگارش كتابي اقدام كرده كه آقايان حرفش را مي‌زدند. اين كتاب كه از سوي نشر «گل‌آذين» چاپ شده، «شكرستان» (نگاهي به آثار زنان در نشريات طنز) نام دارد.

خانم صدر حتماً با تلاش و جستجوي بسيار(1) توانسته نام اصلي و نام مستعار و نمونه آثار زناني را كه در نشـــريات طنز: چلنگر، توفيق، كاريـــكاتور، آهنگر، فكاهيون، خورجين، طنز پارسي، دنياي طنز، طنز و كاريكاتور، نشريه ستون آزاد، گل‌آقا (هفتـــه نامه، ماهنامه، سالنـــامه و هفته نامه بچـــه‌ها... گل آقا) قلم زده‌اند؛ در شكرستان بيــــاورد كه اين كار كوچكي نيست. دليلش هم اين است:

طنز در مطبوعات ايران همواره چهره‌اي مردانه داشته است. در اين ميان، آثار زنان طنزنويس در نشريات، زير ساية حضور پر رنگ مردان و تفكر مردانه، پنهان مانده و كمتر مورد توجه قرار گرفته است. كتاب حاضر تلاش كرده از رهگذر بررسي آثار زنان در نشريات طنز دورة معاصر، به درك مشخص و روشني از اين حضور مطبوعاتي برسد. بدين منظور به بررسي نشرياتي كه زنان طنزنويس در آنها حضور مستقل و چشمگيري داشته‌اند، پرداخته كه نامشان در كتاب نقل شده است.

جالب‌تر اين‌كه مؤلف حتي نام و نمونه آثار مرداني را هم كه با اسم زنـــانه طنز مي‌نوشته‌اند، در كتاب خود آورده است. به اين توضيـــحات اضافه كنيم بخشي از ديباچه «شكرستان» را كه از ديـــدگاه‌هاي خانم صدر در اين زمينه نيز آگاهي بيابيم.

«نقش زنان در نشريات طنز از ابتدا تا به حال، ارتباط مستقيمي با مدرنيزاسيون جامعه ايران و رشد طبقة متوسط شهرنشين از آغاز قرن حاضر دارد. مي‌توان آن را ارمغان رويكرد مدرنيستي مشروطه دانست كه حركت‌هاي برابري طلبانة زنان در عرصة علم و آموزش و اجتماع از مؤلفه‌هاي آن است. فعالان جنبش زنان از يك سال قبل از انقلاب مشروطه، به حركت‌هاي سياسي و اجتماعي‌شان انسجام دادند و خواسته‌هاي هدفمندشان را به وسيله انتشار مجلات و تشكيل انجمن‌هاي سرّي بيان كردند.

در اين ميان، طرح مسائل و مشكلات زنان، همپاي شكل گرفتن اولين ستون‌ها و نشريات طنز در «ملانصرالدين» آذربايجان و در «صوراسرافيل» (ستون چرندپرند) و ديگر نشريات مورد توجه قرار گرفت و به يكي از محورهاي مهم و مناقشه برانگيز آثار طنزآميز تبديل شد. اين امر در طي زمان به حضور زنان در نشريات طنز انجاميد و فرصتي فراهم آورد تا زنان بتوانند از زبان خودشان به طرح مسايل و دغدغه‌هاي خود در قالب طنز بپردازند. وظيفه‌اي كه پيش از آن مردان طنزنويس بر عهده داشتند!

در مجموع، آثار زنان در نشريات طنز پيش و پس از انقلاب را مي‌توان از دو زاويه بررسي كرد: يكي كنكاش فضاي ذهني و دغدغه‌هاي جنسيتي زنان نويسنده، كه در مطالبشان متجلي مي‌شود و مي‌تواند آينه‌اي از شرايط زنان هر دوره باشد؛ و ديگري بررسي موقعيت و جايگاه ادبي زنان در نشريات طنز و دستيابي به تصويري از توان ادبي آنها در طنز مطبوعاتي...»



پي‌نويس:

1ـ جست‌وجوي بسيار به اين دليل مورد تأكيد است كه شخص بنده پس از پنج دهه و خرده‌اي!‌ اهل بخيه بودن، وقتي خانم صدر تلفني در زمينه زنان طنزنويس صحبت مي‌كرد، من فقط نام پوپك صابري، ريتا اصغرپور و رؤيا صدر را بلد بودم!! تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
+ نوشته شده در  سه شنبه دهم خرداد 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

پاسخ اکبر اکسیر به استاد صالحی آرام

تاريخ خبر: دوشنبه 13اردیبهشت 1390 - 29جمادی الاول 1432 ـ 3 مه 2011 - شماره 25022

نقدينه/در حاشيه يك تذكر پدرانه و توضيح آرام استاد صالحي‌‌آرام
ماجراي «آميرزا صالح تك‌ تيرانداز»!
اكبر اكسير


من سعادت آشنايي با استاد صالحي‌آرام، طنز‌پرداز نامدار روزنامه اطلاعات و مطبوعات طنز ايران را از دوران طفوليت دارم و خيلي از جناب ايشان سپاسگزارم كه به خاطر توضيح و تذكر پدرانه هم كه شده، يادي از اين حقير فقيرسرا پاتقصير، اكبر اكسير، كرده‌اند و برندانسته‌هاي من افزوده‌اند و خوانندگان صفحه نقدينه را به قلم مباركشان مفتخر نموده‌اند.
*
يك عمر قلمزني در حوزه طنز، نام مباركي براي استاد صالحي‌آرام ما فراهم آورده كه نسل امروز از طنز‌پردازان ايراني بر گفته من ايمان دارند. چرا كه شرافت قلم را پاس داشته و اگر فعلاً در گوشه‌اي از تحريريه اطلاعات، گفته‌ها و نوشته‌هاي شاگردانش را به دوستداران ديروز و امروز اين روزنامه كهنسال آبرومند عرضه مي‌دارند، نشان از بزرگي و بزرگواري ايشان است.

و اما مطالبي كه با تيتر «اكسير و سه تفنگدار طنز» جهت تنوير افكار خوانندگان محترم نوشته‌اند، نياز به توضيح كوچكي دارد كه در زير مي‌آيد:

1ـ در سرآغاز معرفي كتاب طنز آقاي مهدي‌نژاد با عنوان «قهوه قندپهلو» نوشته‌ام كتاب مرجعي كه در حكم دائر?‌المعارف كامل در اين حوزه باشد، هنوز تدوين نشده است.

چه در زمينه شعر طنز و چه در نثر. هرچه تابه حال داشته‌ايم، كاري است در حد كتاب طنز‌آوران امروز ايران، به همت سه تفنگدار طنز و طرح پارسي، صلاحي، شاپور و اسدي‌پور.

2ـ استاد محمدصالحي‌آرام، مردي كه «شكل ديگر خنديدن» را به ما آموخته است؛ در مورد اصطلاح «سه تفنگدار» خرده گرفته‌اند و فرموده‌‌اند: « و اما در مورد سه‌ تفنگدار طنز و طرح پارسي كه آقاي اكسير آنان را مركب از عمران صلاحي، پرويز شاپور و بيژن اسدي‌پور دانسته‌اند و گروه گروه تفنگدار و حتي مسلسل‌دار و توپچي را خلع سلاح كرده و از رده تفنگداري اخراج نموده يا اصلاً به جانياورده است!...» در توضيح اين بخش از نوشته‌هاي استاد صالحي‌آرام نيز بايد اضافه نمايم كه اصطلاح «سه تفنگدار» براي اين عزيزان ساخته و پرداخته من نيست و اين مثلث شوخ‌شيرين كار شهر آشوب از دهه پنجاه به خاطر همكاري‌هاي نزديك در زمينه طنز و طرح به اين لقب مفتخرند و حتي «ويژه‌نامه سه تفنگدار طنز ايران» تيتر شماره مخصوص دفتر هنر آقاي اسدي‌پور در فروردين 88 بود و اكثر طنزپردازان‌ها اين اصطلاح را به خاطر نزديكي اين سه نفر در عالم همكاري پذيرفته‌اند. و هيچ مورد ديگري غير از اين منظور من نبوده است.

3ـ اميدوارم خداوند به استاد محمدصالحي آرام، عمر باعزت عطا فرمايد تا با حوصله تمام داير?‌المعارف كامل طنز‌پردازان ايران را نكته به نكته، مو به مو ثبت و ضبط نمايند تا براي نسل آينده مرجع معتبري در اين مورد داشته باشيم و در قسمت توضيحات آن همين مطلب را بياورند تا من نيز از قلم نيفتم و از خوشحالي فرياد بزنم: قربان آدم حواس جمع!

*

با اين سه توضيح براي سه تفنگدار، توضيحاتم را به پايان مي‌رسانم تا دامنه ناآرامي‌هاي قلم استاد شيرين‌سخن جناب آقاي محمدصالحي‌آرام عزيز به آستاراي طنز كشيده نشود!
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

ماجرای اکسیر


من سعادت آشنايي با آقاي «اميد مهدي‌نژاد» را ندارم. با نام ‌آقاي اكبر اكسير نيز بيشتر از طريق مطالبي كه در ضميمه ادب و هنر روزنامه اطلاعات مي‌نويسند، آشنا شده‌ام. اين از مقدمه و اما ذي‌المقدمه:

آقاي اكسير در سرآغاز معرفي كتاب طنز آقاي مهدي‌نژاد نوشته است: «در زمينه طنز و طنزآوران ايران كتابي به عنوان مرجع هنوز تدوين نشده است. هرچه تابه حال داشته‌ايم كاري است در حد «طنزآوران امروز ايران» به همت سه تفنگدار طنز و طرح پارسي: عمران صلاحي، پرويز شاپور و بيژن اسدي‌پور و كتاب‌هاي معدودي كه هرازگاهي به زيور چاپ آراسته مي‌شوند...»

در زمينه آنچه پيرامون طنز و طنزآوران تاكنون به چاپ رسيده است، چنين نيست كه كتاب مرجع به «طنزآوران امروز ايران» خلاصه شود. آنچه علي‌الحساب به حافظة (نه چندان تعريفي) نگارنده مي‌رسد، در زمينه طنز و طنزآوران، كتاب‌هاي مرجع فراواني ـ تنها بعد از انقلاب ـ به چاپ رسيده كه از اين آثار مي‌توان اين چند مورد را نام برد:

*طنزسرايان ايران از مشروطه تا انقلاب ـ چاپ و نشر بنياد تاليف مرتضي فرجيان ـ نجف‌زاده بارفروش (سه جلد) 1370

*20 سال با طنز ـ نشر هرمس ـ رؤيا صدر 1377

*طنز و طنزپردازي در ايران ـ دكتر حسين بهزادي

*خنده‌سازان و خنده‌پردازان ـ نشر علم ـ عمران صلاحي 1382

*كاوشي در طنز ايران (2 جلد) سيدابراهيم نبوي 1379

*تاريخ طنز در ادبيات پارسي ـ نشر كاروان دكتر حسن جوادي ـ 1384

*برداشت آخر ـ نشر سخن ـ رؤيا صدر ـ 1384

*فرهنگ واژگان و اصطلاحات طنز ـ انتشارات كاروان ـ محمدرضا اصلاني همداني ـ 1385

و... خدا عالم است چه كتاب‌هايي كه بوده و هست كه در اين نوشته جايش خالي مانده است. همين قدرش هم كه هست، چيز كمي نيست كه در يك نوشته ـ آن هم پيرامون طنز و طنزپردازي ـ از قلم بيفتد!

يك موقع هست كه اهل قلمي مي‌خواهد فقط يك كتاب را معرفي كند، خودش مي‌داند و شيوة كار و سبك و سياقي كه دارد؛ اما وقتي بنا مي‌شود پيرامون آن زمينه و رشته قلمفرسايي كند، كه چه داريم و چه نداريم، خوب است كمي حواسش را جمع كند! قديمي‌ها بيخود نبود كه مي‌گفتند: «قربان حواس جمع!» لابد يك چيزهايي مي‌دانستند.

و اما در مورد «سه تفنگدار طنز و طرح فارسي» كه آقاي اكسير، آنان را مركب از «عمران صلاحي، پرويز شاپور و بيژن اسدي» دانسته‌اند نيز جاي حرف هست؛ چرا كه در اينجا نيز نويسنده محترم (اگر طنزنويس را تفنگدار خطاب كنيم!) گروه گروه، تفنگدار و حتي مسلسل‌دار و توپچي را خلع سلاح كرده و از رده تفنگداري اخراج نموده يا اصلاً به جا نياورده است!

من با دوست از دست رفته‌ام عمران عزيز دست‌كم چهل سال پيش، و با شاعر به غربت رفته «علي‌اصغرخان واقدي» به جز رفاقت، يك برنامه مشترك راديويي با عنوان «ره‌آورد انديشه‌ها» نيز داشتيم (كه برنامه‌اي صرفاً ادبي بود)؛ فلذا يك تفنگي كه آقاي اكسير به دست عمران داده، رفاقتاً از شير مادر حلال‌ترش!

اما اگر بخواهيم قبول كنيم كه تفنگ‌هاي آن دو عزيز ديگر هم براساس نظر آقاي اكسير در دستشان بماند؛ كار تفنگ و تفنگداري قدري مغشوش مي‌شود! چرا؟ آن وقت: تفنگداري چون «افراشته» و «جلّي» و «حالت» تكليف‌شان با تفنگ‌هايشان چه مي‌شود؟

پزشكزاد و صابري و محجوبي چه دستشان بگيرند؟

اجتهادي و اشتهاردي و پورثاني، چرا بي‌تفنگ بمانند؟ شاهاني و شهرياري (اسدالله) خرسندي، چرا نبايد تفنگدار باشند؟ احترامي و لقايي (غلامعلي)‌ و نوحيان چي؟ در زمينه طرح: سخاورز، درم‌بخش، لطيفي چي دستشان بگيرند؟ اصلاً در گوشه‌اي از همين تحريريه روزنامه اطلاعات، آقا «رضا»ي خودمان و قطب‌الممالك و آميرزا صالح، زورشان نمي‌رسد تفنگ داشته باشند؟!

خدايي‌اش اگر چند صفحه ديگر از اين اسامي باز هم بنويسيم كه استحقاق تفنگداري در طنز را داشته باشند، اولاً كار به دراز مي‌كشد، ثانياً عده‌اي در نهايت از قلم مي‌افتند؛ مثل: تنكابني، محولاتي، ارجمند، نبوي، دكتر خواجه‌نوري، و... امثال اين عزيزان كه نهايتاً مديون مرده و زنده اين بزرگواران مي‌مانيم.

چون الي ماشالله تعدادشان كم نيست. ضمن اين كه اصولاً تفنگ دادن به دست طنزنويسان و فكاهه‌پردازان، اصلاً با روحيه آنان سازگار نيست و لااقل مي‌شود به‌جاي تفنگدار، ايشان را قلمدار، علمدار، پرچمدار، گيتاردار و حتي مزقان‌دار خطاب كرد!

با معذرت بسيار از طنزآوراني كه سربازي هم رفتند، اما قسمت نبود تفنگدار بشوند؛ و از آقاي اكبر اكسير كه فقط براي سه نفرشان تفنگ داشتند! رشته كلام را پاره مي‌كنيم و به قول سينماچي‌ها: كات!

codex23x
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

در وادی طنز

دمی با آمیرزا صالح

عاقبت کار                         شیر داریم تا شیر       اندر مضار کتاب به امانت دادن

زبان حال مدح دوستان       کیستم من                 هنر در گرو نان شب

هوار                                 مناظره بنز و ژیان        مرگ عالی

سواری                             اشکال فقرا                اثبات وجود    

اندرباب تحستر       حکایت در فواید دوراندیشی     حکایت

خوشه شدیم         شاعر ما نیز هم                     مرحبا ای پول    

 

23فروردين/ روزنامه اطلاعات/ وادي طنز

صدور خاك مرغوب ايران به قطر/ جرايد

چرا؟

صادركننده، هان! خاك وطن چرا؟

دادي درخت و گُل دشت و دمن چرا؟

بفروشي آب را، در كشور كويت

زين سو قطر بَرَد خاك چمن چرا؟

صادركننده، هان! دادي پلنگ را

جايش بياوري ـ زاغ و زغن چرا؟

گلبرگ مي‌دهي، وانگه گُل و گُلاب

جايش بياوري ظرف لجن چرا؟

الغُصه واردات ـ هرچيز بنجل است

جايش همي دهمي، خاك پاك وطن چرا؟

آميرزا صالح

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام فروردین 1390ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

نقد شعر

خشت اول
.

مجموعه شعر حسن فرازمند با عنوان «برگ و باد» را ورق مي‌زنم. در اين دفتر نيز مثل كارهاي قبلي‌اش فرازمند شعر را آن‌قدر آسان گرفته و خود را از قيد و بندهاي ادوات مرسوم شعري رها ساخته كه گاهي فكر مي‌كني داشته با كسي يا با خودش حرف مي‌زده و آنگاه حرف‌ها را عيناً روي كاغذ آورده و به دست چاپ سپرده است!

 

بسيار كسان، شعر نيمايي سروده‌‌اند، بسياري شعر سپيد يا شعر آزاد (كاري به سرايندگان سبك كهن نداريم كه اصلاً به حرف و سخن ما در حال حاضر ربطي ندارد) اما هيچكدام با شعرهاي فرازمند شباهتي ندارند. جالب اين كه او در طي سالهاي سرايندگي، تغييري در شعرش ايجاد نشده است. براي مثال، دو شعر را كه دنبال هم در صفحات 200 و 201 «برگ و باد» به چاپ رسيده، نقل مي‌كنيم. با اين توضيح كه ذيل شعر صفحه 200 (آب‌گرفتگي) تاريخ 14/5/87 را شاهديم و در ذيل شعر صفحه بعدي (201) با عنوان «رفتگر» تاريخ 15/5/60 را! يعني 27 سال فاصله زماني هيچ نقشي در قالب و محتواي سروده‌هاي او ـ از جمله اين دو قطعه ـ نداشته است!

 

آب‌گرفتگي

 

آسمان شهر ابري شد

 

رعد و برقي زد

 

ساعتي باريد و بعد از آن

 

جوي‌هاي تشنه تهران، لبي تر كرده،

 

بعضي‌شان

 

تا گلو، تا خرخر، خورده

 

مست كرده

 

در خيابان‌ها ولو گشتند

 

آن چنان كه فاضلاب و آشغال و آب

 

«خِنگ ما را تا ميان» آمد!

 

14/5/87 ـ تهران

 

رفتگر

 

هر غروب

 

خلوت هر پارك:

 

وعده‌گاه آشنائي‌ها

 

صبحدم، اما

 

رفتگر مي گريد از سوز جدايي‌ها

 

مي‌كند جارو

 

تكه‌هاي قلب‌هايي را كه لاي برگ‌ها

 

افتاده‌‌اند

 

زير پاي بي‌وفايي‌ها...

 

15/5/60 ـ ورامين

 

ممكن است شما بگوييد اين شعرها فرق دارد. خب اين اندازه آزادي عقيده هست كه نظرتان را كاملاً آشكار در مورد شعرهاي يادشده اظهار كنيد؛ اما به نظر اينجانب، پنداري 27 سال فاصله دود شده و به هوا رفته و حتي از كنار اين شعرها هم نگذشته كه همين يك دست بودن مي‌تواند خود يك «ويژگي‌» باشد. و اما احساسات رقيق و صريحي كه در پاره‌اي از شعرهاي فرازمند وجود دارد، به واقع مثال‌زدني است. من بدون انتخاب كردن و جدا كردن (مثل فال‌زدن) لاي كتاب برگ و باد را باز كردم، اين شعر آمد:

 

 

 

كيف

 

كيف پولم را هركس

 

هر كجا پيدا كرد

 

همه اسناد و مدارك،

 

همه پولش را بردارد

 

و فقط

 

آخرين عكس من و مادر را

 

ـ به نشاني دلم ـ

 

پست كند.

 

13/5/87 ـ ورامين

 

(صفحه 194)

 

و بلافاصله در شعر صفحه بعد مي‌خوانيم:

 

 

 

روشنايي

 

يك تبسم بزن و روشن شو

 

يك تبسم كافي است

 

كه دلت باز شود

 

باد هم كار ندارد

 

با چراغي خاموش.

 

12/5/87 ـ ورامين

 

(صفحه 195)

 

آقاي فرازمند «يك تبسم بزن و روشن شو»! هرچند باد اگر تند و وحشي باشد، حتي خود چراغ خاموش را هم مي‌برد، يعني «كار ندارد» در كار نيست! اما تو را چه غم كه بي‌شيله پيله و لُري، و هر چه از دلت گذشته، روي كاغذ آورده‌اي و همين «ويژگي‌» توست و به ‌نام خودت در جريده عالم ثبت مي‌شود. اين‌كه مثل خود من بعد عمري‌ نان از ره قلم ‌خوردن، هنور مي‌دوي و ذاتاً بدبختي (يعني خسرالدنيا والآخره‌اي!)؛ فكرش را هم نكن. به تَرَك پاشنة پايت! فقط تا يادم نرفته بگويم كه با همه اين‌حرف‌ها خوشبختانه به‌طور غريزي مي‌داني چگونه‌ بر روي ريسمان باريك راه بروي و خودت را كنترل كني كه پرتاب نشوي!

 

نه به چپ

 

نه به راست

 

حركت بين دو خط

 

و چه زيباست نرفتن

 

پاي ميز قاضي

 

خم نگشتن جلوي گزمة از خود راضي!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اسفند 1389ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

بزرگداشت

نكوداشت محمد صالحي آرام در فرهنگسراي گلستان

در مراسمي با حضور شمار زيادي از طنزپردازان و دوستداران طنز كشورمان در فرهنگسراي گلستان، از خدمات 50 ساله استاد محمد صالحي آرام در عرصه‌هاي روزنامه‌نگاري و سرودن اشعار طنز، تجليل به عمل آمد.

در اين مراسم كه همزمان با سالگرد تولد صالحي آرام ترتيب يافت، مجريان برنامه با معرفي بيش از نيم قرن فعاليت‌هاي او در نشريه‌هاي طنز همزمان با فعاليت در روزنامه اطلاعات از خدمات ارزنده ادبي و فرهنگي او را يادآور شدند.در اين همايش كه به كوشش خانم هاله گل نبي، سردبير نشريه « به رسم خنده» و با مساعدت دكتر جمالي مدير فرهنگسراي گلستان برگزار شد، محمد صالحي‌آرام با تاكيد بر اين كه ويژگي طنز اصيل و مردمي انتقادي بودن آن و نشان دادن رنج‌ها و نارسايي‌هاي اجتماعي است، گفت: با اين حال متاسفانه برخي از مسئولان، انتقادها را برنمي‌تابند كه لاجرم طنزپرداز يا بايد سكوت اختيار كند و يا به سرودن قطعات فكاهي و گفتن لطيفه‌هاي عامه‌پسند، قناعت نمايد!

صالحي آرام سپس چند قطعه از طنز سروده‌هاي خود را خواند، از جمله اين مطايبه:

گفتي توكه سفره‌ها كنم رنگارنگ

«ماهي» بدهم به دستتان قد نهنگ!

ما اين سخنان، باورمان آمده بود،

مانند تمام مردم با فرهنگ

اما... نمك «سفيد» يا سبزي «سبز»

با چند «تربچه» سفره‌مان كرد قشنگ!

محمد صالحي‌آرام علاوه بر روزنامه اطلاعات با نشريات اطلاعات هفتگي، تهران مصور، كشكيات، خوشه، طنزپارسي، فكاهيون، هدف و گل آقا نيز همكاري داشته است و مجموعه اشعار طنز «شكل دگر خنديدن» و «همچو شرر خنديدن» را در كارنامه‌اش دارد، كه دومين كتاب وي از سوي انتشارات موسسه اطلاعات، به چاپ رسيده است.

از جمله فعاليت‌هاي فرهنگي ديگر او پايه‌گذاري و سردبيري هفته‌نامه نشريه خبري نگاه در سالهاي 1370 تا 1375 بوده است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

یک نامه /یک پاسخ

آقای صالحی آرام

با سلام .آرزوی سلامتی

بنده به شما ارادت دارم. گاه توفیق دست داد و شعرهای شما را از زبان خودتان شنیده ام.

پایان نامه ام اختصاص دارد به طنزآوران پیش از انقلاب و نقش آنان در نقد جامعه و سهم شان در شادی مردم؛ از دهخدا به بعد؛ که از شما نیز نام برده ام. اگر ممکن است منابعی را معرفی کنید، البته با نام ناشر بهتر است. از سابقه خودتان در شعر ظنز در پیش از انقلاب اطلاعاتی بدهید. که ناگفته ها گفته شود. با تشکر- حسین رزمجو

----------------------------------------

دوست ارجمند جناب آقای رزمجو

کتابهایی که نیاز دارید:

 

1.       ۲۰ سال با طنز –نشر هرمس- ۱۳۷۷ - رویا صدر

2.       برداشت آخر-نشر سخن- ۱۳۸۴ - رویا صدر

3.       خنده‌سازان و خنده‌پردازان- ۱۳۸۲- نشر علم – عمران صلاحی

4.       دو کتاب محمد صالحی آرام- در سایت نامبرده

5.       تاریخ طنز در ادبیات فارسی – نشرکاروان- ۱۳۸۴-دکتر حسن جوادی

6.       طنز سرایان ایران از انقلاب تا مشروطه – مرتضی فرجیان- نجف‌زاده بارفروش

*این کتاب ها در کتابخانه‌های معتبر موجود است و جوابگوی نیاز شما خواهد بود.

با ادب و احترام/ محمد صالحی آرام

---------------------

رزمجو
حتی در استادان خود چنین راهنمایی نداشتم. بی نهایت ممنون استادصالحی
------------------------

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

در حاشیه مسابقات فوتبال جام ملت ها/ در وادی طنز

وادي طنز

درحاشيه مسابقات فوتبال جام ملت‌ها

قصيدة فوتباليه!

چه عشوه‌ها كه نكردي به عاشقان،‌ اي توپ!

 

چه فتنه‌ها كه نكردي تو در جهان،‌ اي توپ!

 

گهي شوي «گل» و گاهي چو «خارِ» چشم حريف‏

 

گهي چو تير برآيي تو از كمان،‌ اي توپ

 

گهي تو خواركني، «گلزني» پرآوازه،

 

رساني آن دگري را به كهكشان،‌اي توپ!

 

... ادامه را در سایت روزنامه بخوانید

+ نوشته شده در  شنبه نهم بهمن 1389ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

کتاب دوم شعر طنز محمدصالحی آرام

همچو شرر خندیدن

تا فزون گردیده، غمخوار، ای جوان...(کلیک کنید...)

 قابل توجه کسانی که تماس گرفته اند: این کتاب را می توانید در تهران از نمایندگیها و فروشگاههای انتشارات موسسه اطلاعات و در شهرستانها از نمایندگی های این روزنامه تهیه فرمایند  

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

شعر عراقی

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

خانم یوسفیان

سرکار خانم یوسفیان گرامی، در مقابل شما و شاگردانتان چه بگویم جز:

گر قصوری سرزد از من بخشش و عفو از شما

+ نوشته شده در  شنبه چهارم دی 1389ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

یک دعوت و پاسخ آن

استاد محمد صالحی آرام
سلام
به مناسبت بازگشایی دانشگاه، شب شعری در تاریخ چهارشنبه،31شهریور 1389، ساعت 17 در آمفی تأتر دانشگاه تهران برپا خواهد بود. به این وسیله از شما دعوت می¬شود ضمن شرکت، اگر مایل هستید یک یا دو شعر که به نوعی به دانشگاه، آموزش، درس و یا کتاب مربوط باشد، بخوانید. اگر بار سیاسی نداشته باشد، بهتر است. در صورت تصمیم به حضور، با خود یک کارت شناسایی بیاورید. مشخصات شما به نگهبانی سپرده شده است. پیشاپیش از حضور شما استاد طنزکشور، تشکر می¬کنیم.
گروه هنر دانشگاه تهران
--------------------------------------
پاسخ شرمسارانه
از اینکه سهواً فرصت دیدار عزیزانم را در گروه هنر دانشگاه تهران از دست دادم تا پایان عمر شرمنده¬ خواهم بود.
صالحی آرام
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم دی 1389ساعت   توسط محمدصالحی آرام  | 

واحد ویرایش روزنامه اطلاعات

نفر اول از راست: صالحی آرام-سرپرست ویرایشگران روزنامه اطلاعات

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت   توسط محمدصالحی آرام  |